تبليغاتX
๑۩۞۩๑ کلبه تنهایی های من ๑۩۞۩๑
قالب وبلاگ

๑۩۞۩๑ کلبه تنهایی های من ๑۩۞۩๑

الهی! نام تو، ما را جواز، مهر تو، ما را جهاز، شناخت تو، ما را امان، لطف تو، ما را عیان.

استیو جابز

سلام دوستان این مطالب رو خودم گرد آوری کردم و براش وقت گزاشتم بخونید چیزای باحالی داره چیزای جالبی در مورد این شخصیت می فهمید

استیوجابز شخصیتی  بزرگ در علم it که دارای بیش از 300 اختراع و ایده  و طرح بود خانواده اش او را  یک آدم معمولی  معرفی کرده بودند او در 24 فوریه 1955 در سان فرانسیسکو به دنیا آمد . استیو جابز پیش  پاول و کلارا جابز که پدر و مادر خوانده او بودند زندگی می کرد . او در مورد فرزند خواندگیش گفته بود : گمان می کنم این یک کنجکاوي طبیعی براي افراد است که دریابند ویژگیهاي مشخص شخصیتی از کجا می آیند.  اما من بیشتر به محیطی که افراد در آن رشد پیدا می کنند معتقدم. گمان می کنم مسیر رشد شما، ارزشهاي شما و عمده جهان بینی شما از تجربه هایی که به هنگام بزرگ شدن دارید، ناشی می شود.

آشنایی با دوست و شریکش آینده اش

خانواده جابز در سال 1965 به منطقه پالو آلتو نقل مکان کردند  آنجا رشد اقتصادی سریعی داشت منطقه ای که به دره سیلیکون معروف بود ، در آنجا بود که استیو از طریق یک دوست با استیو وزنیاک آشنا شد و به دلیل علاقه هر دو به الکترونیک و شوخی هایی که با دیگران می کردند باعث  شد خیلی زود با همدیگر دوست شوند ازشوخی های آنها می توان به جعبه آبی اشاره کرد که براي شکستن کد در سیستم تلفن هاي عمومی و تماس تلفنی رایگان ازآنها کاربرد داشت. جابز هنوز دانش آموز سال آخر دبیرستان بود. آنها جعبه هاي آبی را در مدرسه به مبلغ 150 دلار فروختند، در حالیکه هزینه ساخت هر کدام 40 دلار بود .

 

تاسیس شرکت اپل

جابز به همرا دوست و شریکش وزنیاک اپل را تأسیس کردند. هر چند در آن زمان نام چندان هیجان انگیزي به نظر نمی رسید، اما نامی ساده وکاربردي بود و جابز را به یاد زمانی که در مزارع سیب در اورگان به کار کردن گذرانده بود، می انداخت.  در یکم آوریل آنها مدارك را براي مالکیت مساوي شرکت امضا کردند.  براي افزایش سرمایه، وزنیاك ماشین حساب 65 HP خود را به قیمت 520 دلار و استیو جابز اتومبیل ون فولکسواگن خود را به قیمت 1500 دلار فروخت.  که البته تنها نیمی ازاین مبلغ پرداخت شد زیرا موتور ماشین اندکی پس از معامله از کار افتاد.  نخستین سفارش آنها پنجاه کامپیوتر Apple Iبود و جابز با پاي پیاده این معامله را انجام داد . البته، او سفارش را اشتباه متوجه شد و به جاي دستگاههاي نهایی با کیس، بوردها را تحویل داد، بنابراین، آنها فقط بخشی از مبلغ نهایی را دریافت کردند. آنها تا پایان سال، 150 کامپیوتر را تحویل دادند. وزنیاك و جابز تصمیم گرفتند، در Apple IIبه جاي بارگذاري دستی سیستم عامل، سیستم عامل ازمدارها خواند شود و یک منبع تغذیه بدون فن داشته باشد؛ چیزي که باید از صفر به جاي منبع خطی براساس مدل سوییچ طراحی می شد. مایک مارکولا، نخستین سرمایه گذار آنها بود. او با دیدن کار آنها گمان کرد میتواند در عرض پنج سال اپل را در فهرست پانصد شرکت برتر مجله فورچون جاي دهد و چنین هم نیز شد .

نخستین اقدام جابز براي تحت تأثیر قرار دادن سیاق بصري اپل، استخدام یک متخصص از کانون تبلیغات اینتل بود. به این ترتیب، رجیس مک کنا مأمور طراحی دوباره لوگوي اپل به شکل یک سیب با رنگهاي رنگین کمان شد که باعث میشد لوگو در اندازه خیلی کوچک نیز به سرعت شناخته شود و در عین حال چاپ دقیق آن به خاطر رنگ هاي زیادش هزینه بر بود . بخش گاززده شده سیب نیز یک بازي کلامی با کلمه بایت بود( بازي کلامی  با  Bite به معناي گاز زدن و Byte که واحد سنجش داده است و باعث میشد بیننده آن را با گوجه اشتباه نگیرد.

جدایی جابز از همسر اولش

نامزد جابز، کریسآن برنان باردارشده بود و جابز به خاطر مسائل کاری و ... قبول نکرد پدر بچه باشد.  برنان نیز قصد داشت بچه را نگه دارد و همین امر موجب جدایی آنها شد.

در هفدهم ماه مه دختر جابز، لیزا نیکول در همان مزرعه آشنا در اورگان، نزدیک باغهاي سیب به دنیا آمد. در همان زمان، استیو شروع به طراحی نسل تازهاي از ماشین هاي اداري کرد که در نهایت لیزا نام گرفت.

[ دوشنبه پنجم دی 1390 ] [ 18:19 ] [ سید میلاد ]

سخنرانی جابز در مراسم فارغ التحصیلی دانشجویان دانشگاه استنفورد

داستان اول درباره وصل کردن نقاط به یکدیگر است :

مایه افتخار من است که در این روز و در هنگام فارغ التحصیل شدن شما، از یکی از بهترین دانشگاه هاي دنیا با شما هستم. من هیچگاه از هیچ دانشگاهی فارغ التحصیل نشده ام. اگر بخواهم واقعیت را بگویم، این نزدیکترین برخورد من با پدیده فراغت از تحصیل است. من امروز اینجا هستم تا تنها سه داستان متفاوت را از زندگی خودم براي شما نقل کنم. هیچ چیز خاصی وجود ندارد. تنها سه داستان.

من تنها پس از گذشت شش ماه، از تحصیل در کالج رید (Reed College) صرف نظر کردم. اما حدود هجده ماه دیگر را تا پیش از انصراف کامل در همان کالج ماندم. اما چرا من انصراف دادم؟این قضیه پیش از به دنیا آمدن من شروع شده بود. مادر بیولوژیک من، جوان و تنها بود و تازه از دانشگاه فارغ التحصیل شده بود، به همین دلیل، تصمیم گرفت تا سرپرستی من را به خانواده دیگري بسپارد. او به شدت اعتقاد داشت که سرپرستی من باید به کسی سپرده شود که تحصیلات دانشگاهی داشته باشد و به همین دلیل همه چیز به گونهاي برنامه ریزي شده بود که من درست در زمان تولد، توسط یک وکیل و همسرش به فرزندخواندگی پذیرفته شوم.

تنها مسئله این بود که هنگام تولد من، آنها به این نتیجه رسیدند که به یک فرزند دختر احتیاج دارند.  به همین دلیل، در نیمه شب با والدین من که در فهرست انتظار بودند، تماس گرفتند و از آنها پرسیدند : ما یک فرزند ناخواسته  پسر داریم . آیا شما او را میخواهید ؟ و آنها پاسخ دادند : حتماً !

مادر بیولوژیک من بعدها متوجه شد که مادر جدید من هیچگاه از دانشگاه فارغ التحصیل نشده است و پدر جدیدم نیز هیچگاه دبیرستان را تمام نکرده است به همین دلیل، از امضاي آخرین مدارك فرزندخواندگی خودداري کرد. او چند ماه بعد و تنها زمانی که والدینم قول دادند روزي من را به دانشگاه خواهند فرستاد، با این فرزندخواندگی موافقت کرد.و هفده سال بعد، من به دانشگاه رفتم. اما من از روي بی تجربگی، دانشگاهی را انتخاب کردم که هزینه تحصیل در آن به اندازه استنفورد بود و تمام پس انداز پدر و مادر من که از طبقه کارمند بودند، صرف شهریه دانشگاه من شد.

بعد از شش ماه، من هیچ ارزشی در این تحصیلات نمی دیدم. هیچ ایدهاي از اینکه میخواهم با زندگی ام چه بکنم، نداشتم و حتی نمی دانستم دانشگاه چگونه می تواند در یافتن این هدف به من کمک کند و در همین حال داشتم، تمام پولی را که پدر و مادرم در تمام طول عمرشان پس انداز کرده بودند، خرج می کردم. به همین دلیل تصمیم گرفتم، از تحصیل انصراف دهم و یقین داشتم که همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت. این تصمیم در آن زمان بسیار وحشتناك بود، اما اکنون که به گذشته نگاه میکنم، یکی از بهترین تصمیم هایی است که در تمام طول عمرم گرفته ام.

زمانی که من از تحصیلات دانشگاهی انصراف دادم، می توانستم از حضور در کلاسهاي اجباري دانشگاه که هیچ جذابیتی براي من نداشتند، صرف نظر کنم و به جاي آن در کلاس هایی شرکت کنم که برایم جذاب بودند.این کار به هیچ وجه ساده یا رمانتیک نبود. من خوابگاه نداشتم. بنابراین، در اتاق دوستانم روي زمین می خوابیدم، بطري هاي خالی نوشابه را جمع میکردم تا با فروش آنها به قیمت 5 سنت، غذا بخرم و هر یکشنبه 7 مایل را پیاده در شهر طی میکردم تا در معبد هیر کریشنا  (Hare Krishna)  براي یک وعده در هفته هم که شده غذاي خوبی بخورم.

من این را دوست داشتم و در آینده مشخص شد، تمام آنچه که در این مدت با دنبال کردن کنجکاوي و کشف وشهود با آنها روبه رو شده بودم، چیزهایی ارزشمند هستند که قیمتی براي آنها قابل تصور نیست.

بگذارید نمونهاي را برایتان نقل کنم: کالج رید در آن زمان به نوعی بهترین دوره هاي خوشنویسی کشور را برگزار میکرد. در تمام محوطه دانشگاه، هر پوستري، هر برچسبی که روي کشویی چسبیده بود، همه و همه به زیبایی و با دست خوشنویسی شده بودند.

چون من انصراف داده بودم و لازم نبود در کلاسهاي عادي شرکت کنم، تصمیم گرفتم در دوره هاي خوشنویسی  شرکت کنم تا روش انجام این کار را یاد بگیرم.  من موارد بسیاري را درباره انواع فونتهاي (serif لبه دار ) و  san (serif  بدون لبه ) درباره تغییر فواصل بین حروف در ترکیب هاي مختلف و درباره آنچه مایه برتري برخی متون چاپی عالی می شود، یاد گرفتم. این موارد به گونه اي زیبا، تاریخی و به لحاظ هنري لطیف بودند که دانش قادر به درك آنها نبود و در نگاه من آنها جذاب بودند.امیدي وجود نداشت که هیچ یک از این موارد در زندگی آینده من کاربردي داشته باشند. اما ده سال بعد زمانی که ما نخستین مکینتاش را طراحی میکردیم، تمام آنها دوباره به سراغ من آمدند و ما تمام این موارد را در مک گنجاندیم. مک نخستین کامپیوتري بود که متون زیبایی داشت.

اگر من در همان یک کلاس دانشگاه شرکت نکرده بودم، مکینتاش هیچگاه آن طرحها و فونتهاي گوناگون یا فونتهایی با فواصل متغیر را نداشت و از آنجا که ویندوز تنها یک کپی برداري از مک بود، میتوان اینگونه پنداشت که در آن صورت هیچ کامپیوتري این ویژگیها را نداشت. اگر من از تحصیل صرف نظر نکرده بودم، هیچگاه در این کلاس هاي خوشنویسی شرکت نمی کردم و در چنین صورتی کامپیوترهاي خانگی نمی توانستند طرح هاي حروف و فونت هایی را داشته باشند که اکنون دارند. به یقین زمانی که من در دانشگاه بودم، متصل کردن این نقاط به یکدیگر آن هم با نگاه به آینده غیرممکن بود. اما ده سال بعد با نگاه به گذشته این مسیر کاملاً واضح و آشکار دیده می شد.دوباره تکرار میکنم، شما نمی توانید با نگاه به آینده نقاط را به هم متصل کنید، تنها با نگاه به گذشته است که از پس این کار بر خواهید آمد. پس باید یقین داشته باشید، این نقاط در آینده به نحوي به هم مرتبط خواهند شد.

شما باید به چیزي باور داشته باشید؛ به تواناییتان، به سرنوشت، زندگی، کارما یا هرچیز دیگري. این رویکرد هیچگاه من را ناامید نکرده و باعث ایجاد تفاوتهاي زیادي در زندگی من شده است.

 

 

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه پنجم دی 1390 ] [ 18:17 ] [ سید میلاد ]

اوایل زندگی و دوران کودکی

 

استیو جابز در روز 24 فبریه 1955 در سانفرانسیسکو متولد شد. او در منطقه  Mountain View  توسط  زوجکلارا و پائول جابز پرورش داده شد. پدر خوانده ي او مکانیست شرکت لیزر و مادر او حسابدار بود.  بعد ها در زندگی، استیو هویت پدر و مادر واقعی خود را کشف کرد. مادرش جوآن سیمپسون  دانشجوي کارشناسی ارشد در آن زمان و متخصص گفتار درمانی بود و پدرش عبدوالفتاح جان جندلی، مسلمان سوریه اي بود که کشورش را در 18 سالگی ترك کرده بود. طبق گزارشاتاو در حال حاضر معاون رئیس جمهور کشور رینو است.

 

ترك تحصیل کالج

 

این تفکر قوي پشت بزرگترین شرکت دنیا بر خلاف تصور حتی فارغ التحصیل و حتی نزدیک به آن هم نشده، بعد از اتمام دبیرستان در کوپرتینو، کالیفرنیا شهري که در آن ستاد و مرکز شرکت اپل به نام

infinite loop1  وجود دارد.

بعد از آن در دانشگاه هنري در پورتلند ثبت نام کرد و به دلیل فشار و مشکلات مالی فقط یک ترم آنجا ماند. در سخنرانی فارغ التحصیلیش در سال 2005 جابز گفت:

همه آن رمانتیک و ایده آل نبود، من اتاق جداگانه و راحتی نداشتم، در نتیجه روي زمین اتاق هاي دوستام

می خوابیدم، من قوطی هاي نوشابه را به 5 سنت می فروختم تا بتوانم براي خودم غذا بخرم، و هر یکشنبه مجبور بودم تا 7 مایل را در شهر طی کنم تا شب براي یک غذاي خوب به مبعد هاره کریشنا برسم.

 

ساخت بازي آتاري

 

مردم با مهارت هاي جابز در برنامه نویسی، خلاقیت ، نرم افزار و سخت افزار و تکنولوژي و موبایل آشنا بودند و

همین باعث شد تا او یکی از مشهورترین و شناخته ترین بازي هاي آتاري را بسازد.او در سال 1975 بازي را به نام  Breakoutبر روي آتاري ساخت.

طبق گزارشات به او 750 $ براي ارتقا شغل و 100 $ اضافی براي هر تراشه اي که از کنسول حذف میکرد پیشنهاد دادند . بعد از کمک جابز به آتاري به او 000، $5 پاداش داده شد و استیو آن را براي بنیان گذاري شرکتش نگه داشت…

در سال 1973 از دانشگاه اخراج شد و در سال 1974 وارد دانشگاه آتاري شد.در همان سال هاي دانشجویی در هند به دنبال فرصت هاي جدید می گشت.

سال 1976 شرکت اپل (Apple) را به عنوان یک فرصت کشف کرد و در سال 1985 از شرکت اپل جدا شد .  در همان سال یعنی 1985 به شرکت نکست (next)  پیوست.

و در سال 1986 پیکسار (Pixar)  را خرید.

سال 1996 به اپل بازگشت و در سال 2006 پیکسار را فروخت.

او همانند نوابغ دیگري چون الکساندر گراهامبل، آلبرت انشتین و هنري فورد در یادگیري درس هاي عادي ناتوان بود.

او کاملا شر و شیطان بود تا جایی که مجبور شد سه سال از سال هاي درسش را به صورت ارائه فردي بگذارند.

این گوشه از شیطنت هاي اوست، رها کردن مار و یا منفجر کردن بمب در کلاس درس!

شماره کارمندي او صفر بود.

شرکت اپل در مراجعه مشتریان می بایست آنان را به کارمندان شماره دار ارجاع دهد و نام و نشان آنان مشخص باشد. این امر همچنین در استخدام کارمندان منظور می شود.

استیو که در ابتدا به عنوان مهندس پایه دو به استخدام شرکت اپل در آمد و نمره یک داشت بعد از آن به نمره دو ارتقا یافت اما بعد از مدتی به دلیل اعتراضات مداوم او نمره کارمندي او به صفر رسید

او اولین بار در سن 12 سالگی با کامپیوتر آشنا شد:

شخصی به نام لري لنگ، مهندس شرکت هولت پکارد، کامپیوترش را به او نشان داد و او بلافاصله یکی از همان را خواست.

او در خاطراتش عنوان می کند که ،” در ابتدا فکر کردم خیلی چیزتمیز و شسته و رفته اي است، یکجوري کاملا می خواستم داغون و کثیفش کنم! ”.

او عاشق خطاطی و خوشنویسی بود

بعد از آن که از کلاس هاي درسش اخراج می شد به سر کلاس هاي خوشنویسی می رفت و در این زمینه استاد شده بود. یکی از فونت هاي خوشنویسی ایده او است که از همین کلاس ها تاثیر پذیرفته است.

او مرد مرتبی و تمیزي به لحاظ ظاهر نبود

زمانی که دردانشگاه آتاري بود به شیفت شب منتقل شد، زیرا به لحاظ نظافت و بهداشت شخصی بسیار ضعیف بود و بوي نامطبوعی می داد.

او اولین کت و شلوارش را در 22 سالگی خرید.

آن هم اولین بار این دست لباس را براي نمایشگاه کامپیوتر خریداري کرد که به دعوت شرکت اپل بود.

 

لباس روزانه اش یا به قولی تیپش:

یک تی شرت مشکی، شلوار جین( که بالغ بر 100 عدداز آن را دارد) کفش ورزشی (سایز 14 اروپایی)

یکبار ادعا شد که مرده است:

 

در سال 2008 اخبار بلومبرگ شایع درگذشت او را پخش کرد و به سرعت این خبر در سراسر اینترنت پیچید.

او را می توان به نحوي میوه خوار نامید:

 

یکی از دلایلی که شرکت به نام اپل نامگذاري شده است این است که اپل میوه مورد علاقه او است. او و همسرش هر دو به هیچ عنوان محصولات حیوانی را مصرف نمی کنند.

 

او توانسته رئیس شرکت پپسی را به کار گرفته تا براي شرکت اپل کار کند

 

او توانست تنها با یک جمله او را متقاعد کند که پپسی را رها کند و براي اپل کار کند:  آیا می خواهی تا آخر عمرت به دنیا آب و شکر بفروشی یا می خواهی دنیا را متحول کنی؟

و اما درآمد او:

به ازاي مدیر اجرایی اپل سالانه !!! $1  به ازاي سهام والت دیزنی سالانه: 48 میلیون دلار،او صد و سی و ششمین فرد پولدار در جهان است.

ارزش خالص دارایی وي5٫5  میلیارد دلار، رتبه 136 در سال 2010 در سایت Forbes درمیان میلیونر هاي جهان .

او اهل شوخی خارج از عرف هم بود:

حین بهره برداري از تلفن همراه iPhon در مک وورد در سال 2007 با یکی از گرانترین و معروفترین کافی شاپ هاي ایتالیایی در سیاتل امریکا تماس می گیرد و 4000 عدد نسکافه ي ویژه سفارش می دهد!

 

آینده اپل

 

در سپتامبر سال 2009 زمانی که جابز دوباره در مقابل دیدگان عموم ظاهر شد، نام تیم کوك، یکی از مدیران اجرایی اپل را به زبان آورد و به طور خاص از او قدردانی کرد. او در همایشی که براي معرفی نسل جدید آيپاد برگزار شد، به جمعی از روزنامه نگاران ، تحلیل گران و توسعه دهندگان اپل خبر داد که اکنون « از طحال یک اهدا کننده بیست و چند ساله که در تصادف اتومبیل فوت کرده است » استفاده می کند. سپس از کوك و سایر اعضاي تیم مدیریتی به دلیل اداره شایسته امور شرکت در غیاب وي تشکر و قدردانی کرد. کوك نیز در پاسخ به این اقدام، از صندلی خود واقع در ردیف اول تالار کنفرانس ایستاد و به نشانه تشکر دست هاي خود را بالا برد. با بازگشت جابز به فعالیت شغلی، بحثها در مورد انتخاب کوك یا سایر مدیران اپل به عنوان مدیرعامل این شرکت پایان گرفت.

یکی از مدیران اجرایی سابق اپل میگوید: در شرکت اپل، سلسله مراتب بر اساس نحوه فراخوانی کارمندان توسط جابز تعیین میشود. در این شرکت "سخنان جابز" ارزش بسیاري دارند.

جابز هیچ جایگزینی ندارد  لري الیسون، مدیرعاملی که از بحث جانشینی بیزار است، درباره دوست خود میگوید او یک نام تجاري افسانه اي ساخته است. او مجموعه اي ارزشمند از محصولات را در اختیار دارد. امیدوارم زمانی که جابز از شرکت اپل می رود، در سلامت کامل باشد و دوران بازنشتگی خود را در قایق مسافرتی و در دریاي مدیترانه سپري کند.  اما کارمندان شرکت فقدان او را شدیداً احساس میکنند، زیرا اپل یک شرکت تولیدکننده محصولات مصرفی است و چرخه تولید در آن بسیار سریع است  با این حال، نشانه هایی وجود دارد که جابز تدابیر  مناسبی را اندیشیده است تا شرکت اپل در غیاب او موفقیت هاي خود را براي مدتی طولانی حفظ کند. یکی از اعضاي تیم اجرایی اپل میگوید : (تمام اعضاي سازمان بهگونه اي تربیت شده اند که دقیقاً مشابه استیو فکر کنند.  به همین علت است که در طول غیبت شش ماهه جابز، تمام امور شرکت به خوبی اداره شد. در آن دوران کارمندان همواره با خود فکر میکردند این کاري است که استیو در چنین شرایطی انجام میداد ) در واقع جابز الهام بخش  افراد بسیاري حتی در خارج از شرکت اپل است. به تازگی سرگئی برین و لري پیج در مصاحبه اي با نشریه نیویورکر گفتند که جابز قهرمان آنها است . هنگامی که جف بزوس کتابخوان Kindle2  را عرضه کرد، حسادت جابز کاملاً مشهود بود. مارك اندرسن، سرمایه گذاري که مؤسسه نت اسکیپ را پایه گذاري کرد، می گوید : « همواره هنگام  نصیحت افرادي که بهتازگی شرکتی را افتتاح میکنند، درباره جابز سخن میگویم » او میگوید:  معیار تعیین زمان و  شرایط عرضه اولین محصول را باید پاسخ این پرسش قرار دهید که "استیو جابز در این شرایط چه می کرد؟ با این اوصاف، احتمالاً در دهه آینده جابز از خود میپرسد  :پس از گردآوري ثروت 150 میلیارد دلاري در قالب » : سهام شرکت اپل، متحول کردن نحوه عرضه فیلم، مخابرات، موسیقی و پردازش اطلاعات (و تاثیرگذاري عمیق بر دنیاي خرده فروشی و طراحی) استیو جابز چه خواهد کرد ؟ »  با توجه به علاقه شدید او به پنهان کاري و غافلگیر کردن سایرین و همچنین با درنظرگرفتن نبوغ اثبات شده او می توان مطمئن بود زمانی که تمام شرایط و مقدمات کار آماده شود، جابز شخصاً ما را از تصمیمات خود آگاه خواهد کرد .

 

[ دوشنبه پنجم دی 1390 ] [ 18:15 ] [ سید میلاد ]

استیو جابز در سن ۵۶ سالگی در تاریخ چهارشنبه ۵ اکتبر ۲۰۱۱  (14 مهر 1390 ) درگذشت.

سازمان بهداشت عمومی شهرستان "سن خوزه" گواهی فوت استیو جابز را منتشر کرد و نشان داد که ایست تنفسی ناشی از متازتاز سرطان پانکراس علت مرگ رئیس اپل بوده است.

به گزارش خبرگزاری مهر، در سال 2004 بیماری سرطان پانکراس (لوزالمعده) در رئیس اپل تشخیص داده شد.

اکنون دپارتمان بهداشت عمومی شهرستان "سن خوزه" با انتشار عمومی گواهی فوت استیو جابز اعلام کرد که وی در اثر ایست تنفسی ناشی از یک تومور "نورو- اندوکرین پانکراسی" در فاز متازتاز در گذشته است.

در این گواهی فوت آمده است: "استیو جابز، کارفرمای اقتصادی در بخش فناوریهای برتر، در ساعت 3 بعد از ظهر (به وقت محلی) روز 5 اکتبر درگذشت." خبر درگذشت جابز را خبرگزاری آسوشیتدپرس چند ساعت بعد اعلام کرد.

در این گواهی فوت همچنین آمده است که مرگ استیو جابز به فاصله 5 سال پس از تشخیص سرطان اتفاق افتاده است. بنابراین، این مرگ در اثر سرطانی بوده است که در سال 2006 آغاز شده است. در این سال اولین علائم ناگهانی کاهش وزن استیو جابز نمایان شد و در همان زمان یک اختلال هورمونی شدید در وی به وجود آمد.

همین بیماری موجب شد که تا سال 2009 چندین بار به طور موقت کار را ترک کند تا اینکه در این سال یک پیوند کبد دریافت کرد که احتمالاً به دلیل متازتاز سرطان پانکراس در کبد بوده است.

در حقیقت، جابز یکبار در سال 2004 به سرطان پانکراس مبتلا شده بود. این سرطان به دلیل یک شکل نادر از تومور پانکراس قابل درمان بود و بنابراین در آن زمان بیماری در وی درمان شد.

احتمالاً منظور از 5 سال پس از بیماری که در این گواهی فوت آمده است تشخیص متازتازی بوده که دو سال پس از اولین درمان رخ داده است.

 

پیامهاي تسلیتچهرههاي برجسته رسانه و مدیران IT به مناسبت درگذشت استیو جابز

ترجمه اطلاعیه وبگاه اپل به خاطر در گذشت استیو جابز :

ماعمیقا غمگین هستیم که اعلام کنیم که استیو جابز امروز در گذشت . در زیرکی ، علاقه و انرژی استیو منبع نوآوری های بی شماری بود که زندگی همه ما را بهبود و غنا بخشید . جهان به خاطر وجود استیو به مراتب بهتر شد . بزرگترین عشق وی همسرش لاورن و خانواده اش بودند .... .

تیم کوك؛ مدیرعامل اپل

 

اپل یک نابغه خلاق و رویایی، و جهان یک انسان فوق العاده را از دست داد. آن دسته از ما که شانس کافی را براي آشنایی و همکاري با استیو داشته اند، می دانند که ما یک دوست عزیز و یک راهنماي امیدبخش را از دست داده ایم. استیو شرکتی را از خود برجاي گذاشت که تنها فردي مانند او می توانست آن را به وجود بیاورد. روح او همواره به عنوان شالوده و بنیان اپل در کنار ما باقی خواهد ماند.

 

بیل گیتس؛ موسس مایکروسافت

 

من عمیقاً از شنیدن خبر درگذشت استیو غمگین و ناراحت هستم. ملیندا و من همدردي و تسلیت خالصانه خود را به خانواده، دوستان و تمام همکاران استیو تقدیم می کنیم. من و استیو سی سال پیش براي اولین بار با یکدیگر آشنا شدیم. از آن زمان تاکنون و براي نیمی از عمرمان با یکدیگر همکار، رقیب و دوست بودیم. دنیا بندرت فردي را با چنان تاثیري که استیو از خود بر جاي گذاشت می بیند. تاثیري که اثرات آن تا چند نسل آینده احساس خواهد شد. براي آن دسته از ما که به اندازه کافی خوش شانس بودیم با وي همکاري داشته باشیم، این همکاري افتخار بزرگی محسوب می شود. بی اندازه براي استیو دلتنگ خواهم شد.

مارك زوکربرگ؛ موسس فیسبوك

 

استیو، متشکرم بخاطر اینکه براي من یک استاد و یک دوست بودي. متشکرم از اینکه به همه نشان دادي چیزي که

ساختی می تواند جهان را تغییر دهد. دلم برایت تنگ خواهد شد.

 

مایکل دل؛ موسس شرکت دل

 

امروز جهان یک رهبر رویایی و الهام گرا، صنعت فنآوري یکی از اسطوره هاي نادر خود و من یک دوست و همکار

نزدیک را از دست دادیم. میراث استیو براي نسل ها به یادها خواهد ماند. تسلیت و همدردي خودم را به خانواده و

تیم اپل تقدیم میکنم.

[ دوشنبه پنجم دی 1390 ] [ 18:4 ] [ سید میلاد ]

سلام به تمام دوستای با معرفتم که تو نبودم به من سر زدن ولی یه چیزی هست

 که خیلی از دستش ناراحتم اخه چرا وقتی یه مدت نمیام به جای اینکه سوال کنید

 که چی شده نبودی  نمیایی وب کجایی پیدات نیست سریع اولین چیزی که به آدم

 می گن اینه خیلی خیلی خیلی بی معرفت شدی بی مرام نامرد بسیار بسیار

 نامردی آخه یکی نیست به دوستان گل من بگه شاید اتفاقی براش افتاده شاید مرده

 شاید شاید و هزاران شاید دیگه ولی اولین چیزی که به ذهن همه میاد نامردی منه

 خداییش خیلی ناراحت می شم به خدا من هم کار دارم هم درس دارم

با هزار ......... دیگه کهوقت سر خاروندنم برای آدم نمی زاره بعد شب میرسیم خونه

 میخوایم یه سری بیایم تو وب میبینیم همه یا می گن نامردیم یا الیم یا بل  ههمون

یه ذره حالیم که داشتیم از بین میره یه ذره دم و درک کنید بد نیست به خدا

من همین دانم که در این کوی و بر / هیچ چیز ارزش ندارد جز رفیق

[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 0:45 ] [ سید میلاد ]

بیش از اینها فکر می کردم خدا  

   خانه‌ای دارد کنار ابرها

مثل قصر پادشاه قصه‌ها  
خشتی از الماس و خشتی از طلا

پایه‌های برجش از عاج و بلور  
بر سر تختی نشسته با غرور

ماه ، برق کوچکی از تاج او
هر ستاره، پولکی از تاج او

اطلس پیراهن او، آسمان  
نقش روی دامن او، کهکشان

رعد و برق شب، طنین خنده‌اش 
سیل و توفان ، نعره توفنده‌اش

دکمه پیراهن او، آفتاب 
برق تیغ خنجر او، ماهتاب

هیچکس از جای او آگاه نیست  
هیچکس را در حضورش راه نیست

پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویر بود

آن خدا بی‌رحم بود و خشمگین 
خانه‌اش در آسمان، دور از زمین

بود، اما میان ما نبود
مهربان و ساده و زیبا نبود

در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت

هرچه می پرسیدم، از خود، از خدا
از زمین، از آسمان، از ابرها

زود می‌گفتند: این کار خداست
پرس و جو از کار او کاری خطاست

هرچه می‌پرسی، جوابش آتش است
آب اگر خوردی، عذابش آتش است

تا ببندی چشم، کورت می‌کند
تا شدی نزدیک، دورت می‌کند

کج گشودی دست، سنگت می‌کند
کج نهادی پای، لنگت می‌کند

تا خطا کردی، عذابت می‌کند
در میان آتش، آبت می‌کند

باهمین قصه، دلم مشغول بود
خوابهایم خواب دیو و غول بود

خواب می‌دیدم که غرق آتشم
در دهان شعله‌های سرکشم


در دهان اژدهایی خشمگین
بر سرم باران گرز آتشین

محو می‌شد نعرهایم، بی صدا
در طنین خنده‌ی خشم خدا ...

نیت من، در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا

هرچه می‌کردم همه از ترس بود
مثل از بر کردن یک درس بود

سخت، مثل حل صدها مسئله
تلخ، مثل خنده‌ای بی‌حوصله

مثل تکلیف ریاضی سخت بود
مثل صرف فعل ماضی سخت بود 

تا که یک شب دست در دست پدر  
راه افتادم به قصد یک سفر

درمیان راه، در یک روستا
خانه‌ای دیدیم‌، خوب و آشنا

زود پرسیدم: پدر، اینجا کجاست ؟
گفت: اینجا خانه‌ی خوب خداست

گفت: اینجا می‌شود یک لحظه ماند
گوشه‌ای خلوت، نمازی ساده خواند

با وضویی دست و رویی تازه کرد
با دل خود، گفت و گویی تازه کرد

گفتمش، پس آن خدای خشمگین
خانه‌اش اینجاست؟ اینجا، در زمین؟

گفت: آری، خانه‌ی او بی‌ریاست
فرش‌هایش از گلیم و بوریاست

مهربان و ساده و بی‌کینه است  
مثل نوری دردل آیینه است

عادت او نیست خشم و دشمنی 
نام او نور و نشانش روشنی

خشم، نامی از نشانی‌های اوست
حالتی از مهربانی‌های اوست

قهر او از آشتی، شیرین‌تر است
مثل قهر مهربان مادر است

دوستی را دوست، معنی می‌دهد 
قهر هم با دوست، معنی می‌دهد

هیچ کس با دشمن خود، قهر نیست
قهر او هم یک نشان از دوستی است...

تازه فهمیدم خدایم، این خداست
این خدای مهربان و آشناست

دوستی، ازمن به من نزدیک‌تر
از رگ گردن به من نزدیک‌تر

آن خدای پیش از این را باد برد
نام او را هم دلم از یاد برد

آن خدا مثل خیال و خواب بود
چون حبابی، نقش روی آب بود

می‌توانم بعد از این‌، با این خدا
دوست باشم، دوست، پاک و بی‌ریا

می‌توان با این خدا پرواز کرد
سفره‌ی دل را برایش باز کرد

می‌توان درباره‌ی گل حرف زد
صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد

چکه چکه مثل باران راز گفت  
با دو قطره‌، صد هزاران راز گفت

می‌توان با او صمیمی حرف زد 
مثل یاران قدیمی حرف زد

می‌توان تصنیفی از پرواز خواند
با الفبای سکوت آواز خواند

می‌توان مثل علف‌ها حرف زد
با زبانی بی‌الفبا حرف زد

می‌توان درباره هر چیز گفت
می‌توان شعری خیال انگیز گفت...

[ سه شنبه سوم آبان 1390 ] [ 19:13 ] [ سید میلاد ]

 

 

پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت .

بالاخره پرسید :

- ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من مینویسید ؟

پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت :

- درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن  

می نویسم .

می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی .

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید .

- اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام .

- بستگی داره چطور به آن نگاه کنی . در این مداد 5 خاصیت است                     

که اگر به دستشان بیاوری ، تا آخر عمرت با آرامش زندگی می کنی .

صفت اول :

می توانی کارهای بزرگ کنی اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که

حرکت تو را هدایت می کند .

اسم این دست خداست .

او همیشه باید تو را در مسیر ارده اش حرکت دهد .

صفت دوم :

گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی .        

این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار ، نوکش تیزتر می شود .

پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان

بهتری شوی .

صفت سوم :

مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم .

بدان که تصیح یک کار خطا ، کار بدی نیست . در واقع برای اینکه خودت را در مسیر

درست نگهداری مهم است.

صفت چهارم :

چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست ، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است .

پس همیشه مراقبت درونت باش چه خبر است .

صفت پنجم :

همیشه اثری از خود به جا می گذارد .

بدان هر کار در زندگی ات می کنی ردی به جا می گذارد و

سعی کن نسبت به هر کاری می کنی هوشیار باشی

و بدانی چه می کنی .

[ چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 ] [ 17:41 ] [ سید میلاد ]
سلام بچه نمی دونید که من چقدر خوشحالم بالاخره بعد از چند وقت بعد از تابستون دوباره کار پیدا کردم

دعا کنید که قبولم کنن الان دارم چند روز میرم پیششون ببینن کارم چطوره تا در مورد ادامه کار با هم تصمیم بگیرن دعا کنید

                                    

[ سه شنبه دوازدهم مهر 1390 ] [ 0:57 ] [ سید میلاد ]
تا پیش از این و براساس توطئه‌ای که دشمنان طراحی کرده بودند، گمان می‌شد که

دانش ربطی به دختر یا پسر بودن دانش‌آموزان ندارد. این در حالی‌ است که وجود

تفاوت بسیار زیاد میان دختران و پسران اگر از دید مردم عادی یا فریب‌خوردگان پنهان

بماند هیچ‌گاه از دید وزیر آموزش‌و‌پرورش پنهان نخواهند ماند. این هفته حاجی‌بابایی،

وزیر آموزش‌و‌پرورش از پیگیری طرح جداسازی کتب درسی دختران و پسران توسط این

وزارتخانه خبر داد که بسیار دلگرم‌کننده بود. ما علاوه بر گرم کردن دل، کمک و

پیشنهاد هم در این زمینه بلدیم. در زیر چند نمونه از مطالب کتاب‌های جداسازی

شده مطابق سیاست‌های وزارت آموزش‌و‌پرورش برای الگوبرداری آورده شده‌اند

 

ریاضی پسران: 2+2 مساوی است با 4. فوق‌فوقش 5.

ریاضی دختران: 2 تا گل داریم 2 تا گل دیگه هم می‌ذاریم کنارش که به مامانمون هدیه

بدیم؛ مجموعا میشه یه دسته گل.

جغرافی پسران: اگر دست راست خود را به طرف شرق و دست چپ خود را به طرف

غرب بگیریم، شمال در پیش‌رو و جنوب در پشت سرمان خواهد بود.

جغرافی دختران: اگر قادر به تشخیص دست راست و چپ خود باشیم، بهتر است به

خانه بخت رفته و دل وزیر آموزش‌و‌پرورش را که بارها اعلام کرده از ازدواج دانش‌آموزان

دختر استقبال می‌کند، شاد كنیم.

ادبیات پسران: درس «حسنک وزیر» از تاریخ بیهقی...

ادبیات دختران: درس «مرضیه وزیر» از تاریخ ...

انگلیسی پسران:
I want to go to the garden with my friends


انگلیسی دختران
:
I want to go to the kitchen and cook the dinner for my lord husband

تاریخ پسران (پس از حذف پادشاهان و لشکرکشی‌ها که دولت وعده‌اش را داده(:

یونانی‌ها به سرکردگی یک یارویی حدود دو هزار سال پیش به ایران حمله کردند و

عده‌ای از مردم را کشتند و یک سلسله‌ای را منقرض کردند اما پس از اندکی خودشان

هم رفتند وردست بابایشان.

تاریخ دختران (پس از اصلاحات مذکور): یونانی‌ها یک زمانی به ایران آمدند و سعی

کردند به‌جای خورشت پلو بادمجون غذای پلاخورشتوس یونانی را که اصلا هم

خوشمزه نبود، رواج بدهند اما نتوانستند. طرز تهیه خورشت پلوبادمجون به شرح زیر

است...

فلسفه پسران: سقراط فیلسوفی یونانی بود که پیوسته در طلب حق بود و لقب

شهید راه حقیقت گرفت.

فلسفه دختران: زن سقراط پیوسته در تعقیب شهید راه حقیقت بود و دمار از روزگار او

درآورد.

فیزیک نور پسران: در انعکاس یک تصویر در آینه بین فاصله كانونی آینه(f) و فاصله

جسم از آینه(p) و فاصله تصویر از آینه (q) رابطه وجود دارد.

فیزیک نور دختران: در انعکاس تصویر در آینه همیشه بین نجابت، زیبایی و شوهرداری

باید نسبت وجود داشته باشد.

[ دوشنبه چهارم مهر 1390 ] [ 22:11 ] [ سید میلاد ]

همان امام غریبی که شانه اش خم بود

به روی شانه ی پیرش غم دو عالم بود

میان صحن حسینیه ی دو چشمانش

همیشه خاطره ی ظهر یک محرم بود

دل شکسته ی او را شکسته تر کردند

شبیه مادر مظلومه اش پر از غم بود

اگر تمام ملائک زگریه می مردند

به پای خانه ی آتش گرفته اش کم بود

حدیث حرمت او را به زیر پا بردند

اگر چه آبروی خاندان آدم بود

شتاب مرکب و بند و تعلل پایش

زمینه های زمین خوردنش فراهم بود

مدینه بود و شرر بود و خانه ای ساده

چه خوب می شد اگر یک کمی حیا هم بود

امان نداشت که عمامه ای به سر گیرد

همان امام غریبی که شانه اش خم بود

[ شنبه دوم مهر 1390 ] [ 13:54 ] [ سید میلاد ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد

که امشب با ناله ای بغض آلود
بر دیار این دل خسته
اشک می ریزد

زمان طولانی میشه واسه اونایی که غصه دارن.

کوتاه میشه واسه اونایی که شادن.

دیر میگذره برای اونایی که منتظرن.

زود میگذره برای اونایی که عجله دارن.

اما......اما ابدی میشه برای کسانی که عاشقن.

آلهم عجل لولیک الفرج
لینک دوستان

تبادل لینک

فروش بک لینک